الشيخ علي اكبر النهاوندي
289
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )
بودند و بلايشان عظيم شده بود ، خدا هود را ظاهر گردانيد ، پس خدا دشمنان ايشان را به باد عقيم هلاك كرد كه در قرآن ياد فرموده ، پس از آن باز غيبتى به هم رسيد و طاغيان غالب شدند ، تا حضرت صالح ظاهر شد . « 1 » [ غيبت حضرت صالح ] 5 صبيحة پنجمين : حجّت الهى كه غيبت برايش حاصل شده و خلايق فرج و رفاهيّت خود را به ظهور او انتظار مىكشيدند ؛ حضرت صالح است . چنانچه شيخ صدوق در كمال الدين « 2 » به اسناد خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده كه آن حضرت فرمود : صالح نبىّ ، زمانى از قوم خود غايب گرديد . روزى كه غايب گرديد ، بدنش زيبا ، محاسنش بسيار ، شكمش راست و لاغر ، موى هر دو عارضش كم و مستوى القامه بود ، وقتى به سوى قوم رجوع نمود ، او را نشناختند و در آن حال سه گروه شدند . گروهى او را انكار مىكردند كه او صالح نيست و گروهى در او شكّ مىنمودند كه آيا صالح است يا صالح نه و گروهى اهل يقين بودند . هنگام مراجعت به شكّاكين ابتدا نمود و فرمود : من صالحم ، آنها او را تكذيب نمودند ، دشنام دادند و گفتند : خدا از تو بيزار شود ، صالح در صورت تو نبود . بعد از آن نزد فرقهء منكرين آمد . ايشان هم سخن او را قبول ننمودند و او را نفرت كردند . سپس نزد فرقهء سوّمين آمد كه اهل يقين بودند و به ايشان فرمود : من صالحام . گفتند : به ما خبر ده كه به وسيلهء آن خبر در اينكه صالح مىباشى ، شكّ نكنيم ؛ زيرا ما در اين شكّ نداريم كه خداى تعالى به هر صورتى كه بخواهد ، انسان را به آن صورت مىگرداند .
--> ( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 135 ؛ بحار الانوار ، ج 11 ، ص 363 ؛ تفسير الصافى ، ج 2 ، ص 210 . ( 2 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، صص 137 - 136 .